سيد محمد باقر برقعى
220
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
امشب دل من حسرت ديروز نخوردهست * بر سينهء من گرد فضاى تو نشستهست من گرچه ندانم كه غبار دل من چيست * اين نيك بدانم كه براى تو نشستهست يك جو نخرد بانگ دلاويز هزاران * بر سينهء من باز نواى تو نشستهست در جمع نشسته تو نبينى كه چه تنهاست * زيراكه غريبهست كه جاى تو نشستهست تو يادِ كه را در دل ديوانه نهادى * در سينهء من ياد جفاى تو نشستهست بيچاره « چراغى » كه دگر نور ندارد * زيراكه بر او گرد بلاى تو نشستهست مناسبت شهادت حضرت على عليه السّلام گُلِ غم از ضربهء غم پشت كلامم خم شد * اشك رخم و خون دلم توأم شد امشب به تمام آسمان خواهم گفت * نورى ز سُرادقات عالم كم شد آن دل كه يتيمى به غمش خوش مىكرد * او را چه كسى بهجز علىّ محرم شد ؟ اى آيت جاويد عدالتخواهى ! * جز تو چه كسى رسول را همدم شد ؟ گفتى به خداى كعبه راحت شدهام * بيچاره دل ما ، كه پر از ماتم شد هرجا كه شقايق است از داغ علىّ * اشك دل ما به گونهاش شبنم شد ز آن ضربه كه بر فرق اميدم آمد * روييد گلى ز خون و ، نامش غم شد امشب ز غمت به چاه مىبايد گفت * « همبازى كودك يتيمى كم شد » تير بيداد غم درون سينهام مأوا گرفت * كودك بىهمزبانى پا گرفت در هواى بوى ترحّم ، بوى زور * جاى عطر شبنم صحرا گرفت شب شد و هول و هراس تيرگى * در درون سينه هامان جا گرفت صد دريغا ! مهر جادوى فلان * عشق را از سينهء ليلا گرفت تير بيدادى رها شد از كمان * اوج از پرواز هر عنقا گرفت